خرید بک لینک
یه چیز خیلی عجیبی دیدم امروز تو زندگیم . من امروز از خونه اومدم بیرون وبلاگ تنها کلمه یی بعد از مدتها ادما عوض شدن تیپ آدم فرق کرده و لباس ادما متفاوت شده نسبت به قبل . یاد چند سال قبله خودم افتادم وقتی که ۲۱ یا ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هیراد فراهانی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:12

یه دوستی داشتم میگفت همیشه هر چی میخام میشه خیلیم زود میشه و بعدش دلمو میزنه و دفترشو میبندم عین داشتن پول قدرت شادی و ...ته دلم همیشه میگفتم مگه میشه این همه نظم فکری یجا تو یه ادم خلاصه بشه اونم بدوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هیراد فراهانی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:12

بدترین روزای زندگیه ادما ماله وقتیه که وبلاگ دعوا کلمه میکنن . از وقتی که بیکار شدم همش به این فکر میکنم که من قول داده بودم تنها نزارم شوهرمو و باید برم سره کار و مدام دنبال کارمو هنوز پیدا نکردم اما بدترین حالادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هیراد فراهانی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:12

من قراره خیلی رشد کنم و قراره خیی اتفاقای مثبتی تو زندگیم بیافته ناراحتیهای یه روزه و دوروزه من چیزی رو عوض نمیکنه.امروز قرص خوردم واسه خودکشب هنوز زنده ام بعد شش ساعت چه میدونم شاید معجزه شده یا شایدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هیراد فراهانی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:12

سه روز باز داشت بودم به خاطره هیچی با یه تلفنه یه قاضی به یه دادیار ... پامون به کجاها باز میشه ... علنا میخان وبلاگ ایران کلمه و خالی کنیم
از وبلاگ ایران کلمه میرم

برچسب: نویسنده: هیراد فراهانی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:12

یه لیوان وبلاگ آرامش کلمه میدی بهم لطفا؟
این بشقابه پر از خشم و نفرتم بردار از جلوم
داری میری درم نبند پشت سرت...

برچسب: نویسنده: هیراد فراهانی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:12

خیلی دست تنها بودیم یادمه از خستگی همش دعوا میکردیم اصلا یادمون رفته بود برای چی داریم تلاش میکنیمو این قشنگترین روزمونه. همه چی با خودمون بود خودمون این طور خواسته بودیم ولی این حجم از استقلال و تنهاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هیراد فراهانی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:12

من مطمئنم اگر برگردم عقب هیچوقت با داداشم دیگه دعوا نمیکنم عجیبه که دعوا میکردیم عجیبه که همیشه از هم دلگیر بودیم هیچی مثل وبلاگ برادر کلمه و خواهر نمیتونه تو زندگی عزیز باشه برای ادم کاش اونروزا برگرده و عاقلتر زندگیمو بسازم...

برچسب: نویسنده: هیراد فراهانی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:12

وبلاگ قشنگترین کلمه چیز اینه که با کسی که زندگی میکنی و میدونی یه روزی خیلی قانع بود به زندگی الان دیدشو عوض کرده و قانع نیست و داره سعی میکنه واسه اینکه وبلاگ رویا کلمه بسازه . این وبلاگ رویا کلمه ساختنا خیلی قشنگن. ♥

برچسب: نویسنده: هیراد فراهانی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:12

انتظارواسه ادمایی مثل من که عجولیم انتظار عین مرگه نمیدونم فک میکنم همه چی داره درست  میشه و یدفه همه چی متوقف میشه و من خودمو میزنم به اون راه اون میزنه رو شونمون بر میگردیم میبینیم رفته !! شوخی میکنه ! ما پیر میشیم اون میخنده ...زندگی بازیای پیچیده ای داره من دوست دارم یروز جلوترمو ببینم اونوقت میتونستم خیلی جلو تر از یروز زندگی کنم ... منتظریم+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 13:32&nbsp توسط pa zi zhool  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هیراد فراهانی تاريخ: پنجشنبه 19 بهمن 1396 ساعت: 10:17

خدای مناز الان تا آخر سال ایران قشنگ و قشنگ تر میشه ، بارونو برف میباره و آدما پر از انرژی مثبت میشن . تمام بدی ها از ایران دور میشه و ایران روز به روز بیشتر پیشرفت میکنه ، نفرت مردم از هم کم و کمتر میشه و این همه انرژی بد از ایران دور میشه . ایرانه من جای امنیه واسه زندگی. + نوشته شده در  شنبه دوم دی ۱۳۹۶ساعت 16:6&nbsp توسط pa zi zhool  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هیراد فراهانی تاريخ: شنبه 14 بهمن 1396 ساعت: 23:50

سلام دوستان ، #امشب ساعت 9 شب همه هر جا که هستیم بیاین به ایرانمون انرژی مثبت بدیم ، راس ساعت نه امشب هر کسی که با کس دیگس دست همو بگیره یا تنهایی ، جملات مثبت به این شکل به زمین و ایران بفرسته :#ایران من امنترین نقطه دنیاست و زلزله ای در ایران رخ نخواهد داد...#ایران من پر از بارش باران و برف است و شرایط جوی زمین امروز از همیشه بهتر است ...#ایران من پر از آرامش و عشق و محبت است...لطفا تو گروهاتون بفرستید و هر چی جمله مثبت تاکیدی بهتری پیدا کردید به جملات بالا اضافه کنین.قرارمون ساعت نه امشب+ نوشته شده در  شنبه دوم دی ۱۳۹۶ساعت 16:29&nbsp توسط pa zi zhool  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هیراد فراهانی تاريخ: شنبه 14 بهمن 1396 ساعت: 23:50

خسته اماینروزا تو فشارم ، اندازه یه مرد دارم میدوامو تلاش میکنم کناره پاژی ولی منو نمیبینه مدام داره سرزنش میکنه مدام داره داد میزنه من خیلی خسته ام . همیشه زنای دیگه میگن یجوری زندگی کن که شوهرت قدرتو بدونه ولی من اونطوری نیستم نمیتونمم باشم . خسته ام از فشار کار از تغییراتی که باید مثبت باشه تو زندگیم ولی نمیزارن حتی شادیشو زیر پوستم احساس کنم خسته ام . از اینکه به ارزوی بزرگم که مغازه زدن واسه خانوادم بود رسیدم باید الان خیلی خوشحال باشم ولی خستگی نمیزاره لذتشو احساس کنم  حس میکنم تنهاترین زن دنیام که فقط برای دیگران میدوه و دیده نمیشه . حس میکنم حتی خانوادم که باید کنارم باشن تنهام گذاشتن . پاژی میگه مشکلات خانوادت وسط زندگیمونه ... خسته ام . از اینکه اگه برای خودم زندگی کنم میشم خودخاه اگه واسه دیگران زندگی کنم میشه اسکولی که بزور میخاد بقیه رو تغییر بده خسته ام. از اینکه پا به پای پاژی دارم میگردم دنبال خونه و دارم سعی میکنم خونه بخریم ولی پاژی راحت تسلیم میشه و میگه بمونه بعدا فعلا دوباره اجاره کنیم خسته ام . از هل دادن ادما خسته شدم. یکی باید یجایی نجاتم بده و منو بکنه از اینا و پرتم کنه تو یه نقطه دنیا که هیچ ادمی که نسبت بهش حس مسئولیت دارم دورم نباشه و تنهایی به خودم برسم . باید یروزی برسه که منم بتونم از جوونیم لذت ببرم منم برم ارایشگاه منم برم خرید منم ارایش کنم وادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هیراد فراهانی تاريخ: شنبه 14 بهمن 1396 ساعت: 23:50

مدتیه که مدام میرم دکتر و انواع و اقسام آزمایشها و بالاخره بعد از این همه اذیت کردنم دکترا گفتن هیچیت نیست و هرچی هست تو ذهنته ! حالا من موندم و یه عالمه درد و اینکه هیچیم نیست . باید برگردم به خودم یه چیزی یه جای مغزم گره خورده و نمیدونم چیه که انقدر داره بهم فشار میاره ولی هر چی که باشه دوباره بلند میشم ، حس ضعیفی بعد از ، از دست دادنه اون کارمو دارم و احساس میکنم دیگه مثل قدیما قدرت ندارم که تکادامه مطلب

برچسب: مهلت,دوباره, نویسنده: هیراد فراهانی تاريخ: يکشنبه 5 شهريور 1396 ساعت: 2:59

روزهای پر استرسه من ، پولی که برای کار کنار گذاشته بودیم بلوکه شد...به همین راحتیعین بودن بین زمینو آسمونه ، همه چی بهمم میریزه ، یه روز زنگ میزنم وقت روانشناس میگیرم یه روز میرم دکتر برای کمرم یه روز داد میزنم یه روز غر میزنم ولی مشکل اینا نیست مشکل من یه چیزه دیگس خیلی ناآروممبین همه گیر میکنم بیشتر بین پاژی خانوادم میمونم که باید کدوم طرف رو نگه دارم حتی بین بقیه...از یه جایی به بعد پیر میشی و واسه اینکه قبول نکنی میچسبی به قیافت و ادا اطفار درآوردن ، مشکل من چیه واقعا... خسته ام خیلی خیلی خیلی خسته اممن اونی نبودم که فک میکردم میتونم باشم و این بدترین اتفاق تلخ اینروزهاست ادامه مطلب

برچسب: این,روزها, نویسنده: هیراد فراهانی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:54

صفحه بندی